تبليغاتX
خوشاعشق و خوشا ناکامی عشق

سلام سلام سلام به همه ی دوستای همرازو نیاز من

وای که چقدر دلم تنگ شده . الان که دارم این متنو می نویسم مطمئن نیستم که می تونم اپش کنم یا نه . نمی دونم فهمیدید یا نه . یه بلایی سر وب عزیزم امده.  حتی خودم نمی تونم بازش کنم. این روزام که درگیر کارو درس حسابی. حتی وقت سر خاروندن ندارم. دلم خیلی پره دلم می خواست همینطور یه  ریز حرف می زدم.

اتفاقای زیادی افتاده. کتابای زیادی خوندن. چیزای زیادی شنیدم . صحنه های عجیب و غریب و ناراحت کننده ی زیادی هم دیدم. انگار چندیدن سال به عمرم اضافه شده. خودم که حس می کنم خیلی بزرگتر شدم. یه عالمه غم تو دلم جا دادم. دوست ندارم ریز بشم. دلم گرفته. بچه ها کی می دونه این وب من چش شده. درسته که زیاد سر نمی زنم ولی همه ی امیدم اینه.به دادم برسین . علی رضا جون شرمنده. نرگس جون اگه امدی پیشم شرمنده . به خدا پیوندامم توی صفحه اصلی وب پاک شدن و نیستنو کمکم کنید

لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 18:33 توسط سارا |

دعاهای زیر از کتاب   سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.

لطفاً  آمین بگوئید:

·         آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

·         خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله) 

·         ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

·         خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری /9 ساله)

·         خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

·         خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

·         آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

·         بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله) 

·         ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

·         خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

·         خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

·         خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

·         ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

·         خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)

·         دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

·         خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

·         خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

·         خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

·         ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

·         ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

·         خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

·         خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله) 

·         ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

·         خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

·         آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

·         خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

·         خدایا! برام یک عروسک بده.. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

·         خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

·         خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

·         من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

·         خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

·         اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

·         خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

·         خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)

 

در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده: "هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."

لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:42 توسط سارا |

سلام به همه دوستای نتی خودم

اینبار می خوام در مورد یه معضل بزرگ بنویسم ازدواج

بعضی موقعها پیش میاد که ادم شدیدا احساس تنهایی می کنه . دلش می خواد یه نفر باشه . بفهمتش .باهاش حرف بزنه . به درد دلش گوش کنه. یارش باشه و.... کلی از این سوسول بازی ها

ولی وقتی فکر می کنی که چقدر حاشیه داره . اگه اونی  که می خوای نباشه و اگه اخلاقش خوب نباشه . اگه ایراد گیر باشه . به قول دوستم اگه بی نظم باشه . اگه نفهمتت. اگه وقتی احتیاج به اغوشش داری باید بهش بگی می شه منو بغل کنی ؟؟؟ اگه مادرش اذیت کنه. اگه خواهراش از دماغ فیل افتاده باشن. اگه اهل سفر نباشه. اگه خوددار باشه و حرفاشو بهت نگه. اگه حرفی برای گفتن نداشته باشین . اگه به کسه دیگه نگاه کنه . اگه خیانت کنه  هزار تا اگه ی دیگه

من یکی همیشه بعد از اون نیاز و بعد اینکه یاد این همه اگه می افتم توبه می کنم و می گم همون بهتر که درسمو بخونم و تننهاییمو اینجا با بچه های وب و   نوشتن و کلاس رفتنو درس خوندن و اخرشم خالی کردن توی خودم از بین ببرم ( که البته خداییش خیلی وقتها فقط کنار می ره از بین نمی ره )

شما چی

شما چی فکر می کنین ؟؟؟؟

پ.ن: این اولین پ.نوشت منه ها می خوام شروع کنم

پ.ن۲ : خواهش می کنم مثه این وبلاگ خونای الکی نیاید بنویسید وبت خیلی قشنگه و برید . توروخدا ارتروز انگشت گرفتم این قدر مطلب نوشتم و هیچکی در مورد مطلبم چیزی ننوشت

پ. ن ۳ : هیچی دیگه پی نوشتم نمی اد

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:16 توسط سارا |

دلم خیلی گرفته ...

بغض صدام نمی شکنه .......

.

.

به دادم برس ..............

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 9:36 توسط سارا |

این شعره چی بود بوی ماه مدرسه

 

یادم نمی اد خودتون برای خودتون بخونیدش به عنوان پست من

.

شروع ترم من که خیلی سخته

امیدوارم از شما ها راحت تر باشه

موفق باشید

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:17 توسط سارا |

چقدر منتظرم من، خدا کند تو بيايي
نشسته پشت درم من، خدا کند تو بيايي
از آن درخت شکسته، از آن پرنده خسته
هنوز خسته ترم من، خدا کند تو بيايي
هميشه در سفري تو، بهار و برگ و بري تو
درخت بي ثمرم من، خدا کند تو بيايي
غريب مانده ام اينجا، غريب مثل پرستو
شکسته بال و پر من، خدا کند تو بيايي
شب است و ماه، تويي تو ، نشان راه تويي تو
ببين که دربدرم من، خدا کند تو بياي

 

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:25 توسط سارا |

امشب شب قدر است و من قدری ندارم
بحر دل آلوده ی خود بیقرارم
امشب شب قدر است و یک دنیا فقیرم
بیمارم و محتاج و در غفلت اسیرم
من آمدم با کوله بار ، بار زشتم
تا رنگ زهرائی بگیرد سرنوشتم
ای کاش میمردم شب قدرت نبینم
من باعث درد نگاری مهجبینم
چون نامه اعمال من بیند سحر گاه
بر حالت آلوده من میکشد آه
امشب بیا و کار دل را چاره بنما
مکتوب اعمال بدم را پاره بنما
رزق من امشب بهتر از صد سال گردد
گر یوسف زهرا ز من خوشحال گردد
گر او بخواهد بنده تو می شوم من
گر او نخواهد راه غفلت می روم من
امشب بیا و آرزویم را روا کن
او را به یاد ما ، تو مشغول دعا کن
با کوهی از حاجت به در گاهت نشستم
در لیلة القدر علی دل بر تو بستم

 

لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:56 توسط سارا |

به من چيزي بگو شايد
هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد، يه حس تازه پيداشه
يه راهي رو به من وا كن
تو اين بيراهه بن بست
يه كاري كن براي ما ، اگه مايي هنوزم هست
به من چيزي بگو از عشق
از اين حالي كه من دارم
من از احساس شك كردن ، به احساس تو بيزارم
تو هم شايد شبيه من تو اين برزخ گرفتاري
تو هم شايد نميدوني چه احساسي به من داري
گريزي جز شكستن نيست
منم مثل تو مي دونم
نگو بايد بريد از عشق
نه مي توني نه مي تونم

به من چيزي بگو شايد ،
هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد، يه حس تازه پيداشه
يه راهي رو به من وا كن
تو اين بيراهه بن بست
يه كاري كن براي ما ، اگه مايي هنوزم هست
به من چيزي بگو از عشق
از اين حالي كه من دارم
من از احساس شك كردن ، به احساس تو بيزارم
تو هم شايد شبيه من تو اين برزخ گرفتاري
تو هم شايد نميدوني چه احساسي به من داري

 

لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 13:42 توسط سارا |

 

 

 

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،

بعضی‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

بعضی‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

بعضی‌ها یك عمر زندگی می‌كنند برای رسیدن به زندگی،

بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.

بعضی‌ها حمال كتابند،

بعضی‌ها بقال كتابند،

بعضی‌ها انبارداركتابند،

بعضی‌ها كلكسیونر كتابند

بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به كیفشان و بعضی به كارشان،

بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،

بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،

بعضی‌ها را باید قاب گرفت،

بعضی‌ها را باید بایگانی كرد،

بعضی‌ها را باید به آب انداخت،

بعضی‌ها هزار لایه دارند

بعضی‌ها ارزششان به حساب بانكی‌شان است،

بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفكر جماعت نه،

بعضی‌ها را همیشه در بانك‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.

بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،

بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،

بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،

بعضی‌ها برای پول همه كاره می‌شوند.

بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،

بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،

بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،

بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،

بعضی‌ها نان خشك و خالی میخورند،

بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،

بعضی‌ها با گلها صحبت می‌كنند،

بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌كنند.

بعضی ها صدای ملائك را می‌شنوند.

بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.

بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمی‌دهند.

بعضی ها در تلاشند كه بی‌تفاوت باشند.

بعضی ها فكر می‌كنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.

بعضی ها فكر میكنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضی ها برای سیگار كشیدنشان همه جا را ملك خصوصی خود می‌دانند.

بعضی ها فكر میكنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.

بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌كشند.

بعضی ها ابتذال را با روشنفكری اشتباه می‌گیرند.

بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها كه نمی‌كشند.

بعضی ها یك درجه تند زندگی می‌كنند، بعضی‌ها یك درجه كند.

هیچكس بی‌درجه نیست.

بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.

بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌كنند.

بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.

بعضی ها دنیایشان به اندازه یك محله است، بعضی به اندازه یك شهر،

بعضی به اندازه كرة زمین و بعضی به وسعت كل هستی.

بعضی ها به پز میگویند پرستیژ

بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 0:25 توسط سارا |

سلام

حالم خوب نیست. مثل گذشته . دنیا هیچ فرقی نکرده . بازم از تابستون متنفرم. از نشستن توی خونه و گوش دادن به غر زدنای اطرافیان و وقت گذرونی های بیهوده و .... خسته شدم. درس خوندن هر چی هم که خسته کننده باشه بیشتر از توی خونه نشستن لذت داره . دلم نیم خواد توی خونه بیکار بشینم . دلم نمی خواد به نصیحت های مامان و بابا برای درس خوندن داداشم گوش کنم

همه پسرا لجوج و خسته کننده هستند و اذیت می کنن یا فقط این داداش ... منه. کی می خواهند بفمند که ما به نفع اونا حرف می زنیم . حتما باید یه شکست و تو زندگیشن تجربه کنند و چهل ساله بشن تا سر عقل بیان ؟ خدایا شکرت ! شکرت که یه دخترم ! شکرت که عاقل شدم و ( البته به نظر خودم) خوب و ب و تشخیص می دم! شکرت که سال اول توی دانشگاه قبول دم  ! شکرت که اهل دوست بازی و وقت گذرونی های بیهوده نیستم ! شکرت  که تونستم نجابتم و حفظ کنم و سالم باشم ! شکرت که پدرو مادر خوبی دارم ! شکرت که تورو دارم !

گاهی فکر می کنم که ازت دور شدم . این روزا بیشتر. ولی به خودم می گم همین که اجازه می دی فکرت و یادت توی ذهنم فریاد بزنه یعنی هنوز ازم ناامید نشدی . یعنی دوسم داری ؟؟؟!!! دلم برات تنگ شده . دلم برای گریه کردن سر نماز تنگ شده . دلم برای از ته دل حرف زدن و شکر کردن تنگ شده . کمکم کن برگردم . کمکم کن عاشقت باشم

بچه ها ! چرا گاهی فراموش می کنیم از نعمت هایی که دورو برمون داریم تشکر کنم . پدر . مادر . خونه . درس. شغل . پاکی . سلامتی . اینا همه نعمتند. نباید بگذاریم برامون یه عادت بشن. اینا مال ما نیستند. نمی دونیم کتاب گوسفند نباشید رو خوندید یا نه . خیلی کتاب خوبیه . توی یکی از حکایتهاش می گه ما توی این دونیا مهمونیم و هیچ چیزی در این دنیا متعلق با ما نیست بلکه همه یه امانتی عستند در دست ما. شکرت خدا. کمک کن امانت دار خوبی باشم .

آخیییییییییییییییییییییییییییییییییش. یه کم خالی شدم .

بیاید همو دوست داشته باشیم . بیایاد به همه ( بدون استثناء ) لبخند بزنیم.

 

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 20:21 توسط سارا |